آماسیدن
âmâsidan[ʔɒː.mɒː.siː.d̪ǽn]
schwellen فعل
فعل
- آماسیدنâmâsidanآماسیدَن[ʔɒː.mɒː.siː.d̪ǽn](intransitive: to become bigger, especially due to being engorged)
- ورم کردنvaram kardanوَرَم کَردَن[væ.ɹǽm kʰʲæɹ.d̪æn](intransitive: to become bigger, especially due to being engorged)
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- نفخ کردننَفخ کَردَنتأییدنشده
- باد کردنbâd kardanباد کَردَن[bɒːd̪̥ kʰʲæɹ.d̪ǽn]تأییدنشده
دستور زبانِ schwellen
فعل
- تلفظ
- [ˈʃvɛlən]
همهٔ صورتها
- geschwollenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- schwellendمعلوم، participle، حال
- geschwelltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- schwellمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- schwelleمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- schwelltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- schwelleمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- schwelleمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- schwellstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- schwellestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- schwelltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- schwelleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- schwelltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- schwelletمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- schwellteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- schwellteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- schwelltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- schwelltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- schwellteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- schwellteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- schwelltenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- schwelltenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- schwelltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- schwelltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- schwelltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- schwelltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- geschwollenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- schwillمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- schwillstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- schwilltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- schwollمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- schwölleمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- schwollstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- schwöllestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- schwöllstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- schwollمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- schwölleمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- schwollenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- schwöllenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- schwolltمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- schwölletمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- schwölltمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- schwollenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- schwöllenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
مثالها
ihr Körper ist geschwollen
باد تو تنش افتاده
منابع و ارجاعها
- ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها