فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بدهکار بودن

تأییدنشده

schuldig sein فعل

فعل

  • بدهکار بودن(to be in debt)(to be under an obligation)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • مدیون بودنمَدیون بودَن(to be under an obligation)تأییدنشده

دستور زبانِ schuldig sein

فعل

مثال‌ها

jem. etwas schuldig sein

به کسی بدهکار بودن

منابع و ارجاع‌ها