رفتن به محتوابیحال شدن
تأییدنشده
schmachten فعل
فعل
- بیحال شدن(to pine away with longing)تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- در حسرت سوختن(to pine away with longing)تأییدنشده
- ذله شدن(to live in miserable conditions)تأییدنشده
دستور زبانِ schmachten
فعل
- تلفظ
- [ˈʃmaxtn̩]
همهٔ صورتها
- geschmachtetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- schmachtendمعلوم، participle، حال
- geschmachtetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- schmachteمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- schmachtمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- schmachtetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- schmachteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- schmachteمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- schmachtestمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- schmachtestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- schmachtetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- schmachteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- schmachtetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- schmachtetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- schmachteteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- schmachteteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- schmachtetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- schmachtetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- schmachteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- schmachteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- schmachtetenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- schmachtetenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- schmachtetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- schmachtetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- schmachtetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- schmachtetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
منابع و ارجاعها