فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بی‌حال شدن

تأییدنشده

schmachten فعل

فعل

  • بی‌حال شدن(to pine away with longing)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • در حسرت سوختن(to pine away with longing)تأییدنشده
  • ذله شدن(to live in miserable conditions)تأییدنشده

دستور زبانِ schmachten

فعل

تلفظ
[ˈʃmaxtn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • geschmachtetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • schmachtendمعلوم، participle، حال
  • geschmachtetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • schmachteمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schmachtمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schmachtetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • schmachteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • schmachteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • schmachtestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schmachtestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • schmachtetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • schmachteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • schmachtetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • schmachtetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • schmachteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • schmachteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • schmachtetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • schmachtetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • schmachteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • schmachteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • schmachtetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • schmachtetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • schmachtetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • schmachtetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • schmachtetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • schmachtetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها