فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

فرستادن

تأییدنشده

ferestâdan[fe.ɹes.t̪ʰɒː.d̪ǽn]

schicken فعل

فعل

  • فرستادنferestâdanفِرِستادَن[fe.ɹes.t̪ʰɒː.d̪ǽn](make something go somewhere)تأییدنشده

دستور زبانِ schicken

فعل

تلفظ
[ˈʃɪkn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • geschicktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • schickendمعلوم، participle، حال
  • geschicktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • schickمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schickeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schicktمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • schickeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • schickeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • schickstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schickestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • schicktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • schickeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • schicktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • schicketمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • schickteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • schickteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • schicktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • schicktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • schickteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • schickteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • schicktenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • schicktenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • schicktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • schicktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • schicktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • schicktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Man schickte den Verbrecher ins Exil.

مجرم به تبعید فرستاده شد.

Wenn eine Gazelle krank ist, schicke nicht den Löwen, sie zu untersuchen.

وقتی یک آهو بیمار است، شیران را برای جستجوی او نفرستید.

Auf einfache Wege schickt man nur die Schwachen.

از راه‌های ساده فقط ضعیفان را می‌فرستند.

Schicken Sie mir eine Postkarte.

به من یک کارت پستال بفرستید.

Sie schickte uns ein Telegramm, um uns über ihre Ankunft zu informieren.

او به ما یک تلگرام فرستاد، تا ما را از رسیدنش خبردار کند.

jem. auf den Weg schicken

کسی را رهسپار کردن

jem. auf den Weg schicken

کسی را روانه کردن

soll ich dich mittellos auf das Fest schicken

سر و کون برحنه ببرمت جشن

wenn ich schicke Kleidung auftreiben würde

اگر لباس شیک در بر داشتم

er schickte ihn an die Arbeit

او را به سر کارش فرستاد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Vortarulo (de #4431223), cojiluc (fa #13091571), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #5066418), cojiluc (fa #8104442), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #2283010), cojiluc (fa #10864282), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #1342018), cojiluc (fa #8373140), tatoeba.org
  5. ۵: Zaghawa (de #2026789), cojiluc (fa #7644257), tatoeba.org
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها