فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

زین کردن

تأییدنشده

satteln فعل

فعل

  • زین کردنزین کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ satteln

فعل

تلفظ
[ˈzatl̩n]
همهٔ صورت‌ها
  • gesatteltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • sattelndمعلوم، participle، حال
  • gesatteltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • sattleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sattelمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • satteleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • satteltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • sattleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • sattelمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • satteleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • satteleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • sattleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • sattelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sattelstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • sattlestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • satteltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • satteleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • sattleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • satteltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • satteltمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • sattletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • sattelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • sattelteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • satteltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • satteltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • sattelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • sattelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • satteltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • satteltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • satteltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • satteltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • satteltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • satteltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • sattelestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • satteletمعلوم، جمع، حال، subjunctive

مثال‌ها

Der gute Vorsatz ist ein Gaul, der oft gesattelt, aber selten geritten wird.

قصد خوب یک اسب است که اغلب زین شده است اما به ندرت سواری می‌دهد.

Das Pferd ist gesattelt. Worauf wartest du noch?

اسب زین شده است. دیگر منتظر چه هستی؟

Wer sein Huhn allein isst, muss auch sein Pferd allein satteln.

کسی که مرغش را تنها می‌خورد، اسبش را نیز باید تنها زین کند.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1306213), cojiluc (fa #7803645), tatoeba.org
  2. ۲: raggione (de #3761169), cojiluc (fa #7803642), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #5401761), cojiluc (fa #8107904), tatoeba.org
منابع و مجوزها