فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

نجات دادن

nejât dâdan

retten فعل

فعل

  • نجات دادنnejât dâdanنِجات دادَن(to help someone to survive, or rescue someone)(to save from any danger or violence)

دستور زبانِ retten

فعل

تلفظ
[ˈʁɛtn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gerettetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • rettendمعلوم، participle، حال
  • gerettetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • retteمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rettمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rettetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • retteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • retteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • rettestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rettestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • rettetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • retteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • rettetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • rettetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • retteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • retteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • rettetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • rettetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • retteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • retteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • rettetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • rettetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • rettetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • rettetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • rettetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • rettetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Der Airbag hat mein Leben gerettet.

ایربگ جانم را نجات داد.

Sie wurden per Hubschrauber gerettet.

آنها به وسیلهٔ یک بالگرد نجات یافتند.

Die gesamte Besatzung wurde gerettet.

کلیهٔ خدمه نجات یافتند.

Er hat das Baby unter Einsatz seines Lebens gerettet.

او کودک را به بهای جانش نجات داد.

Du kannst die Welt nicht im Alleingang retten.

تو نمی‌توانی دنیا را با تکروی نجات دهی.

Er rettete das todkranke Kind durch eine Blutspende.

او با یک اهداء خون، کودک در حال مرگ را نجات داد.

Vor Verwandten kann man sich retten, vor Nachbarn nicht.

آدم می‌تواند خود را از دست بستگان نجات دهد، اما از همسایگان نه.

Sie kämpfen um ihr Eigentum zu retten.

آنها می‌جنگند تا دارایی‌هایشان را نجات دهند.

bist du noch zu retten

تو عقلت سر جایش است

er konnte sich gerade noch retten

او از حمله جان بدر برد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: dinkel_girl (de #3262912), cojiluc (fa #6839908), tatoeba.org
  2. ۲: samueldora (de #657107), cojiluc (fa #7644323), tatoeba.org
  3. ۳: Zaghawa (de #3233345), cojiluc (fa #10080159), tatoeba.org
  4. ۴: MUIRIEL (de #395233), cojiluc (fa #6953058), tatoeba.org
  5. ۵: Pfirsichbaeumchen (de #1967804), cojiluc (fa #9928913), tatoeba.org
  6. ۶: Zaghawa (de #2300359), cojiluc (fa #7758139), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #4960711), cojiluc (fa #10236659), tatoeba.org
  8. ۸: Ahiru (de #2874816), cojiluc (fa #7031181), tatoeba.org
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها