فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

سواری کردن

reiten فعل

فعل

  • سواری کردن(to transport oneself by sitting on and directing a horse, bicycle etc.)(sich auf dem Rücken eines Reittieres fortbewegen)
  • سوارکاری کردن(sich auf dem Rücken eines Reittieres fortbewegen)
  • راندنrândanراندَن[ɹɒːn̪.d̪ǽn](to transport oneself by sitting on and directing a horse, bicycle etc.)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • اسب سواری کردناَسب سَواری کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ reiten

فعل

تلفظ
[ˈʁaɪ̯tn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gerittenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • reitendمعلوم، participle، حال
  • gerittenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • reitمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • reiteمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • reitetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • reiteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • reiteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • reitestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • reitestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • reitetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • reiteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • reitetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • reitetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • rittمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • ritteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • rittestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • rittstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • rittestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • rittمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • ritteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • rittenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • rittenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • rittetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • rittetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • rittenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • rittenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Der gute Vorsatz ist ein Gaul, der oft gesattelt, aber selten geritten wird.

قصد خوب یک اسب است که اغلب زین شده است اما به ندرت سواری می‌دهد.

Reite vorsichtig.

با احتیاط سوار شو.

Der Offizier darf zu Pferde reiten, der Soldat muss zu Fuß zu gehen.

افسر حق دارد سواره برود، پیاده باید با پا برود.

Wenn der Bauer aufs Pferd kommt, reitet er schärfer als der Edelmann.

وقتی روستایی به اسب می‌رسد، تیزتر از نجیب‌زاده می‌راند.

Auf alten Pferden lernt man reiten.

آدم اسب سواری را روی اسبان پیر یاد می‌گیرد.

Sie konnte ihn nicht überzeugen, auf einem Pferd zu reiten.

او نتوانست او را متقاعد کند که سوار بر یک اسب شود.

Sie konnten gut reiten und schießen.

آنها به خوبی می توانستنند هم برانند وهم تیر اندازی کنند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1306213), cojiluc (fa #7803645), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1302592), cojiluc (fa #6972035), tatoeba.org
  3. ۳: al_ex_an_der (de #2757507), cojiluc (fa #8165083), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #1975920), cojiluc (fa #8107906), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #4609841), cojiluc (fa #8107872), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #912805), cojiluc (fa #6944726), tatoeba.org
  7. ۷: al_ex_an_der (de #1018434), mahdiye (fa #1159063), tatoeba.org
منابع و مجوزها