فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پاپوش درست کردن

تأییدنشده

reinlegen فعل

فعل

  • پاپوش درست کردن(cause a person to appear guilty)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • پاپوش دوختن(cause a person to appear guilty)تأییدنشده

دستور زبانِ reinlegen

فعل

تلفظ
[ˈʁaɪ̯nˌleːɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • reingelegtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • reinlegenمعلوم، مصدر، حال
  • reinzulegenمعلوم، extended، مصدر
  • reinlegendمعلوم، participle، حال
  • reingelegtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • reinzulegendergerundive، participle
  • reinzulegendegerundive، participle
  • leg reinمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lege reinمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • legt reinمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lege reinمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lege reinمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • reinlegeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • reinlegeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legst reinمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • legest reinمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • reinlegstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • reinlegestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legt reinمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lege reinمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • reinlegtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • reinlegeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legen reinمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • legen reinمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • reinlegenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • reinlegenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legt reinمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • leget reinمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • reinlegtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • reinlegetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legen reinمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • legen reinمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • reinlegenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • reinlegenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legte reinمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • legte reinمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • reinlegteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • reinlegteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legtest reinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • legtest reinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • reinlegtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • reinlegtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legte reinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • legte reinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • reinlegteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • reinlegteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legten reinمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • legten reinمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • reinlegtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • reinlegtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legtet reinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • legtet reinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • reinlegtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • reinlegtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legten reinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • legten reinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • reinlegtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • reinlegtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • reinzulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • reinzulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • reinzulegendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • reinzulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • reinzulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • reinzulegendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • reinzulegendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • reinzulegendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • reinzulegendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها