رفتن به محتواپاپوش درست کردن
تأییدنشده
reinlegen فعل
فعل
- پاپوش درست کردن(cause a person to appear guilty)تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- پاپوش دوختن(cause a person to appear guilty)تأییدنشده
دستور زبانِ reinlegen
فعل
- تلفظ
- [ˈʁaɪ̯nˌleːɡn̩]
همهٔ صورتها
- reingelegtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- reinlegenمعلوم، مصدر، حال
- reinzulegenمعلوم، extended، مصدر
- reinlegendمعلوم، participle، حال
- reingelegtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- reinzulegendergerundive، participle
- reinzulegendegerundive، participle
- leg reinمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- lege reinمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- legt reinمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- lege reinمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- lege reinمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- reinlegeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- reinlegeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- legst reinمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- legest reinمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- reinlegstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- reinlegestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- legt reinمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- lege reinمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- reinlegtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- reinlegeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- legen reinمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- legen reinمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- reinlegenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
- reinlegenمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- legt reinمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- leget reinمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- reinlegtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- reinlegetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- legen reinمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- legen reinمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- reinlegenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سومشخص
- reinlegenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- legte reinمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- legte reinمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- reinlegteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- reinlegteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- legtest reinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- legtest reinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- reinlegtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- reinlegtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- legte reinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- legte reinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- reinlegteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- reinlegteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- legten reinمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- legten reinمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- reinlegtenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- reinlegtenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- legtet reinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- legtet reinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- reinlegtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- reinlegtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- legten reinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- legten reinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- reinlegtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- reinlegtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- reinzulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- reinzulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- reinzulegendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- reinzulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- reinzulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- reinzulegendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- reinzulegendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- reinzulegendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- reinzulegendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها