فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

دعوا کردن

تأییدنشده

raufen فعل

فعل

  • دعوا کردندَعوا کَردَن(to engage in a brawl)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • زد و خورد کردنزَد و خورد کَردَنتأییدنشده
  • دست به یقه شدن(to wrestle or struggle)تأییدنشده

دستور زبانِ raufen

فعل

تلفظ
[ˈʁaʊ̯fn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • raufetوجه امری، جمع
  • gerauftparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • raufendمعلوم، participle، حال
  • gerauftparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • raufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • raufeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rauftمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • raufeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • raufeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • raufstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • raufestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • rauftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • raufeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • rauftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • raufetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • raufteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • raufteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • rauftestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • rauftestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • raufteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • raufteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • rauftenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • rauftenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • rauftetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • rauftetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • rauftenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • rauftenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

sich mit jem. raufen

با کسی کلنجار رفتن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها