فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

حقیقت را برملا ساختن

تأییدنشده

preisgeben فعل

فعل

  • حقیقت را برملا ساختنحَقیقَت را بَرمَلا ساختَن(z.B. die Wahrheit)تأییدنشده

دستور زبانِ preisgeben

فعل

تلفظ
[ˈpʁaɪ̯sˌɡeːbn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • preisgegebenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • preisgebenمعلوم، مصدر، حال
  • preiszugebenمعلوم، extended، مصدر
  • preisgebendمعلوم، participle، حال
  • preisgegebenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • preiszugebendergerundive، participle
  • gib preisمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gebt preisمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gebe preisمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • gebe preisمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • preisgebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • preisgebeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gibst preisمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gebest preisمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • preisgibstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • preisgebestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gibt preisمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • gebe preisمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • preisgibtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • preisgebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • geben preisمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • geben preisمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • preisgebenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • preisgebenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gebt preisمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gebet preisمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • preisgebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • preisgebetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • geben preisمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • geben preisمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • preisgebenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • preisgebenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • gab preisمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • gäbe preisمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • preisgabمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • preisgäbeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gabst preisمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • gäbest preisمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gäbst preisمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • preisgabstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • preisgäbestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • preisgäbstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gab preisمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • gäbe preisمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • preisgabمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • preisgäbeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • gaben preisمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • gäben preisمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • preisgabenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • preisgäbenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gabt preisمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • gäbet preisمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • gäbt preisمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • preisgabtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • preisgäbetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • preisgäbtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gaben preisمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • gäben preisمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • preisgabenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • preisgäbenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • preiszugebendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • preiszugebendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • preiszugebendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • preiszugebendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • preiszugebendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • preiszugebendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • preiszugebendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • preiszugebendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • preiszugebendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • preiszugebendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • preiszugebendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • preiszugebendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • preiszugebendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • preiszugebendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

etwas der Vergessenheit preisgeben

چیزی را در نوشتن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها