فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

برنامه ریزی کردن

تأییدنشده

planen فعل

فعل

  • برنامه ریزی کردنبَرنامه ریزی کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • زمانبندی کردن(to create a schedule)تأییدنشده
  • نقشه کشیدننَقشه کِشیدَنتأییدنشده
  • در پیش داشتندَر پیش داشتَن(i.S.: etwas im Augen haben)تأییدنشده
  • طرح ریزی کردنطَرح ریزی کَردَنتأییدنشده
  • ابتکارکردنتأییدنشده

دستور زبانِ planen

فعل

تلفظ
[ˈplaːnən]
همهٔ صورت‌ها
  • geplantparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • planendمعلوم، participle، حال
  • geplantparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • planمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • planeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • plantمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • planمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • planeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • planeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • planstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • planestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • plantمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • planeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • plantمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • planetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • planteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • planteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • plantestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • plantestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • planteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • planteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • plantenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • plantenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • plantetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • plantetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • plantenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • plantenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Wenn du heute das Gestern nicht verarbeitet hast, kannst du auch das Morgen nicht planen.

اگر امروز به دیروز رسیدگی نکنی، فردا را نیز نمی‌توانی برنامه‌ریزی کنی.

Selbst Zufälle muss man genau planen.

حتی تصادف را باید دقیقا برنامه‌ریزی کرد.

14. Gesetz der Macht: Plane alles bis zum Ende.

قانون ۱۴ قدرت: همه چیز را تا پایان برنامه‌ریزی کن.

Wenn du heute das Gestern nicht verarbeitet hast, kannst du auch das Morgen nicht planen.

اگر امروز به دیروز نپردازی، فردا را نیز نمی‌توانی برنامه‌ریزی کنی.

Laila plante einen Bankraub.

لیلا سرقت از یک بانک را برنامه‌ریزی کرد.

Plane deine Zukunft. Lerne von gestern. Lebe heute und genieße den Moment.

آینده‌ات را برنامه‌ریزی کن. از دیروز درس بگیر. حال را دوست بدار و از لحظه لذت ببر.

eine Ausgabe im Etat planen

خرج در بودجه پیش بینی کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #10920532), cojiluc (fa #13175087), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1062397), cojiluc (fa #6940240), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #2204479), cojiluc (fa #6977449), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #10920532), cojiluc (fa #13175084), tatoeba.org
  5. ۵: kutschektar (de #8106782), cojiluc (fa #7968388), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #9733007), cojiluc (fa #12728772), tatoeba.org
  7. ۷: farhang von ckh
منابع و مجوزها