فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

از کسی مواظبت کردن

تأییدنشده

pflegen فعل

فعل

  • از کسی مواظبت کردناز کِسی مُواظِبَت کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • پرستاری کردن(look after)تأییدنشده

دستور زبانِ pflegen

فعل

تلفظ
[ˈp͡fleːɡn̩], [ˈp͡fleːɡŋ̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gepflegtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • gepflogenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • pflegendمعلوم، participle، حال، regular
  • gepflegtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، regular
  • pflegمعلوم، وجه امری، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • pflegeمعلوم، وجه امری، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • pflegtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، regular، دوم‌شخص
  • pflegeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، regular، مفرد
  • pflegeمعلوم، اول‌شخص، حال، regular، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • pflegstمعلوم، وجه اخباری، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • pflegestمعلوم، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • pflegtمعلوم، وجه اخباری، حال، regular، مفرد، سوم‌شخص
  • pflegeمعلوم، حال، regular، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • pflegtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، regular، دوم‌شخص
  • pflegetمعلوم، جمع، حال، regular، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • pflegteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد
  • pflegteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • pflegtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • pflegtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، regular، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • pflegteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد، سوم‌شخص
  • pflegteمعلوم، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • pflegtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، regular
  • pflegtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، وجه التزامی نوع دوم
  • pflegtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، دوم‌شخص
  • pflegtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • pflegtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، سوم‌شخص
  • pflegtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • pflegendمعلوم، irregular، participle، حال
  • gepflogenirregular، participle، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • pflegمعلوم، وجه امری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • pflegeمعلوم، وجه امری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • pflegtمعلوم، وجه امری، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص
  • pflegeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، حال، مفرد
  • pflegeمعلوم، اول‌شخص، irregular، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • pflegstمعلوم، وجه اخباری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • pflegestمعلوم، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • pflegtمعلوم، وجه اخباری، irregular، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • pflegeمعلوم، irregular، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • pflegtمعلوم، وجه اخباری، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص
  • pflegetمعلوم، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • pflogمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • pflögeمعلوم، اول‌شخص، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • pflogstمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • pflögestمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • pflögstمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • pflogمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • pflögeمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • pflogenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع
  • pflögenمعلوم، اول‌شخص، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • pflogtمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • pflögetمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • pflögtمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • pflogenمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • pflögenمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

jem. hegen und pflegen

از کسی مواظبت کردن

sein Äusseres pflegen

ظاهرش را آراستن

Man erkennt den Menschen an der Gesellschaft, die er pflegt.

یک مرد از روی افرادی که با آنها معاشرت می‌کند شناخته می‌شود.

ترجمهٔ غیرمستقیم

mit jem. Korrespondenz pflegen

با کسی در مکاتبه بودن

er pflegte darüber zu reden

در بارهٔ آن داد سخن می داد

Sie pflegt ihre alte Mutter.

او از مادر پیرش مراقبت می کند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

er pflegte zur Arbeit zu gehen

او بسر کار می رفت

Beziehungen zu jem. pflegen

با کسی مراوده داشتن

jem. pflegen, der hilflos ist

کسی را تر و خشک کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: Pfirsichbaeumchen (de #4239822), cojiluc (fa #7496103), tatoeba.org
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: Pfirsichbaeumchen (de #1766799), mostafaakhlaghi (fa #2171058), tatoeba.org
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
منابع و مجوزها