فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ترصیف کردن

تأییدنشده

pflastern فعل

فعل

  • ترصیف کردنتَرصیف کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • سنگ نشاندنسَنگ نِشاندَنتأییدنشده
  • سنگ گذاشتنسَنگ گُذاشتَنتأییدنشده

دستور زبانِ pflastern

فعل

تلفظ
[ˈp͡flastɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • gepflastertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • pflasterndمعلوم، participle، حال
  • gepflastertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • pflasterمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • pflastereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • pflastreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • pflastertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • pflasterمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • pflastereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • pflastreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • pflastereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • pflastreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • pflasterstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • pflasterstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • pflastertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • pflastereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • pflastreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • pflastertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • pflastertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • pflasterteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • pflasterteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • pflastertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • pflastertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • pflasterteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • pflasterteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • pflastertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • pflastertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • pflastertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • pflastertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • pflastertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • pflastertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • pflasterestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • pflasteretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • pflastrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • pflastretمعلوم، جمع، حال، subjunctive

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها