فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

سوت زدن

pfeifen فعل

فعل

  • سوت زدنسوت زَدَن(to produce a whistling sound)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • صفیر زدنصَفیر زَدَنتأییدنشده
  • شپلیدنšepelidan, šapelidan(to produce a whistling sound)تأییدنشده

دستور زبانِ pfeifen

فعل

تلفظ
[ˈp͡faɪ̯fn̩], [ˈp͡faɪ̯fm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • pfeifetوجه امری، جمع
  • gepfiffenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • pfeifendمعلوم، participle، حال
  • gepfiffenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • pfeifمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • pfeifeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • pfeiftمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • pfeifeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • pfeifeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • pfeifstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • pfeifestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • pfeiftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • pfeifeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • pfeiftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • pfeifetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • pfiffمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • pfiffeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • pfiffstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • pfiffestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • pfiffمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • pfiffeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • pfiffenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • pfiffenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • pfifftمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • pfiffetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • pfiffenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • pfiffenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

er pfiff und spitzte seine Mund dazu

دهان خودرا غنچه کرد و سوتی کشید

er pfeift aus dem letzten Loch

تنفسش به شمار افتاده بود

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها