رفتن به محتوافلج کردن
تأییدنشده
paralysieren فعل
فعل
- فلج کردنفَلَج کَردَنتأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- میخکوب کردنمیخکوب کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ paralysieren
فعل
- تلفظ
- [paʁalyˈziːʁən]
همهٔ صورتها
- paralysiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- paralysierendمعلوم، participle، حال
- paralysiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- paralysierمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- paralysiereمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- paralysiertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- paralysiereمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- paralysiereمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- paralysierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- paralysierestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- paralysiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- paralysiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- paralysiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- paralysieretمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- paralysierteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- paralysierteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- paralysiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- paralysiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- paralysierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- paralysierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- paralysiertenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- paralysiertenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- paralysiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- paralysiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- paralysiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- paralysiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
منابع و ارجاعها