فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

فلج کردن

تأییدنشده

paralysieren فعل

فعل

  • فلج کردنفَلَج کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • میخکوب کردنمیخکوب کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ paralysieren

فعل

تلفظ
[paʁalyˈziːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • paralysiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • paralysierendمعلوم، participle، حال
  • paralysiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • paralysierمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • paralysiereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • paralysiertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • paralysiereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • paralysiereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • paralysierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • paralysierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • paralysiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • paralysiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • paralysiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • paralysieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • paralysierteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • paralysierteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • paralysiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • paralysiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • paralysierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • paralysierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • paralysiertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • paralysiertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • paralysiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • paralysiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • paralysiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • paralysiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها