فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

قربانی کردن

تأییدنشده

opfern فعل

فعل

  • قربانی کردنقُربانی کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ opfern

فعل

تلفظ
[ˈɔp͡fɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • geopfertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • opfernمعلوم، مصدر، حال
  • opferndمعلوم، participle، حال
  • geopfertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • opferمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • opfereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • opfreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • opfertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • opferمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • opfereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • opfreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • opfereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • opfreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • opferstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • opferstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • opfertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • opfereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • opfreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • opfernمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • opfernمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • opfertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • opfertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • opfernمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • opfernمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • opferteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • opferteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • opfertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • opfertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • opferteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • opferteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • opfertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • opfertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • opfertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • opfertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • opfertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • opfertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • opferestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • opferetمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • opfrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • opfretمعلوم، جمع، حال، subjunctive

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

gesundes Essen wird der Pünktlichkeit geopfert

غذای سالم فدای وقت شناسی می شود

Der Soldat opferte sich, um seinem Freunde das Leben zu retten.

سرباز خودش را فدا کرد تا جان دوستش را نجات دهد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #3392067), cojiluc (fa #11062605), tatoeba.org
منابع و مجوزها