بدون معطلی
ohne zu zögern
۱Er log, ohne zu zögern.
او بدون تعارف دروغ گفت.
عبارت
- بدون معطلی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- بی درنگ
- بی هیچ تأمل
مثالها
۱Er log, ohne zu zögern.
او بدون تعارف دروغ گفت.
۲Sie antwortete ohne zu zögern.
او بدون تعارف پاسخ داد.