فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بیخ پیدا نکرد

تأییدنشده

nichts klappte
عبارت

عبارت

  • بیخ پیدا نکردبیخ پیِدا نَکَردتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • کار به دست انداز افتادکار به دَست اَنداز اُفتادتأییدنشده
  • کژ میشد مژ میشدکَژ میشُد مَژ میشُدتأییدنشده
منابع و ارجاع‌ها
    منابع و مجوزها