بروی خود نمی آورد
nicht zugeben
۱Er wollte es nicht zugeben.
او نمیخواست به آن اقرار کند.
عبارت
- بروی خود نمی آورد
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- زیر بار نرفتن
مثالها
۱Er wollte es nicht zugeben.
او نمیخواست به آن اقرار کند.
۲Es ist schwierig, Leuten zu helfen, die nicht zugeben wollen, dass sie Hilfe brauchen.
سخت است کمک کردن به افرادی که نمیخواند اعتراف کنند که به کمک احتیاج دارند.
۳seine Probleme nicht zugeben
خود را از تک و تا نمی اندازد