مرا
marâ[mǽ.ɹɒː]
mich
۱Lass mich.
مرا رها کن.
ضمیر
- مرا
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- من
- مره
- منو
دستور زبانِ mich
ضمیر
- تلفظ
- [mɪç]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Ich muss mich übergeben.
من باید استفراغ کنم.
۳Sie zwangen mich zu lügen.
آنها مرا به دروغ گفتن مجبور کردند.
۴Verdächtigt ihr mich?
آیا به من مظنونید؟
۵Wecke mich um acht Uhr auf!
مرا ساعت هشت بیدار کن!
۶Meine Mutter findet mich klug.
مادرم فکر میکند من باهوش هستم.
۷Gut, du hast mich überredet.
بسیار خوب، تو مرا متقاعد کردی.
۸Ich fühle mich verwundbar.
من احساس آسیب پذیری دارم.
۹Hältst du mich für blöd?
مرا احمق فرض کردهای؟
۱۰Ich fühle mich recht gut.
من به اندازهٔ کافی احساس خوبی میکنم.
۱۱Ich möchte mich verabschieden.
من میخواهم خداحافظی کنم.