بارها
bârhâ
قید
- بارها
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- دفعات
- بهکرات
- چندین بار
دستور زبانِ mehrmals
قید
- تلفظ
- [ˈmeːɐ̯maːls]
مثالها
Ich habe ihn mehrmals gewarnt.
چندین بار به او هشدار دادهام.
Ich traf ihn mehrmals.
من با او چندین بار ملاقات کردهام.
Feiglinge sterben mehrmals vor ihrem endgültigen Ableben.
بزدلان بارها قبل از مرگشان میمیرند.