فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

از دست کسی خلاص شدن

تأییدنشده

liquidieren فعل

فعل

  • از دست کسی خلاص شدناز دَستِ کِسی خَلاص شُدَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • کسی را از میدان بدر کردنکِسی را از مِیدان بِدَر کَردَنتأییدنشده
  • واریزکردنتأییدنشده

دستور زبانِ liquidieren

فعل

تلفظ
[likviˈdiːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • liquidiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • liquidierendمعلوم، participle، حال
  • liquidiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • liquidierمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • liquidiereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • liquidiertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • liquidiereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • liquidiereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • liquidierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • liquidierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • liquidiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • liquidiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • liquidiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • liquidieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • liquidierteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • liquidierteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • liquidiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • liquidiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • liquidierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • liquidierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • liquidiertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • liquidiertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • liquidiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • liquidiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • liquidiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • liquidiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

jem. ausschalten, liquidieren

کسی را از میدان بدر کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها