فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

زندگی کردن

zendegi kardan[zæn̪.d̪e.ɡʲiː kʰʲæɹ.d̪ǽn]

leben فعل

فعل

  • زندگی کردنzendegi kardanزِندِگی کَردَن[zæn̪.d̪e.ɡʲiː kʰʲæɹ.d̪ǽn](be alive)(have permanent residence)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • زنده بودن(Biologie: Stoffwechsel betreiben und wachsen)تأییدنشده
  • زیستنzistan[ziːs.t̪ʰǽn](be alive)تأییدنشده
  • زنده گی کردن(be alive)دریتأییدنشده

دستور زبانِ leben

فعل

تلفظ
[ˈleːbn̩], [ˈleːbm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gelebtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • lebendمعلوم، participle، حال
  • gelebtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • lebمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lebeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lebtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • lebeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • lebstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lebestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • lebtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • lebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lebetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • lebteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • lebteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • lebtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • lebtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • lebteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • lebteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • lebtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • lebtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • lebtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • lebtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • lebtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • lebtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Der Tod motiviert mich zu leben.

مرگ به من انگیزهٔ زندگی کردن می‌دهد.

Mein Onkel lebte neunzig Jahre.

عمویم نود سال زندگی کرد.

Ich lebe in Katar.

من در قطر زندگی می‌کنم.

Es ist leichter, neben einem hungrigen Tiger zu leben als neben einer enttäuschten Frau.

زندگی کردن کنار یک ببر گرسنه آسان‌تر از زندگی کردن کنار یک زن دلخور است.

Es lebe der Kaiser!

زنده باد امپراطور!

Leben und leben lassen.

زندگی کنید و بگذارید زندگی کنند.

Er lebt wie ein Mönch.

او مثل یک راهب زندگی میکند.

Leben heißt leiden.

زندگی رنج است.

Die größte Dummheit ist, arm zu leben, um reich zu sterben.

تهیدست زیستن برای ثروتمند مردن بزرگترین حماقت است.

Das beste Lebenselexier ist leben.

بهترین اکسیر زندگی، زندگی کردن است.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #6405399), cojiluc (fa #9948988), tatoeba.org
  2. ۲: virgil (de #604981), cojiluc (fa #8494051), tatoeba.org
  3. ۳: fleur74 (de #3556754), cojiluc (fa #10752217), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #5198420), cojiluc (fa #7012760), tatoeba.org
  5. ۵: Pfirsichbaeumchen (de #569227), cojiluc (fa #8011542), tatoeba.org
  6. ۶: Sudajaengi (de #1008443), reto (fa #5658384), tatoeba.org
  7. ۷: Pfirsichbaeumchen (de #6108454), Towhidn (fa #6108936), tatoeba.org
  8. ۸: Manfredo (de #1954461), cojiluc (fa #6922140), tatoeba.org
  9. ۹: Esperantostern (de #6971734), cojiluc (fa #10857409), tatoeba.org
  10. ۱۰: Esperantostern (de #7825671), cojiluc (fa #7841041), tatoeba.org
منابع و مجوزها