فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

هوا دادن

lüften فعل

فعل

  • هوا دادنهَوا دادَن(to bring into contact with the air)(einem Innenraum Frischluft zu- oder abführen)(etwas frischer Luft aussetzen, meist um Gerüche zu entfernen oder der Bildung von Schimmel vorzubeugen)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • هوا کردن(etwas leicht und/oder kurz nach oben oder von der Stelle, an der es sich befindet, bewegen)تأییدنشده
  • پرده از روی چیزی بر داشتنپَرده از رویِ چیزی بَر داشتَن(aufdecken)تأییدنشده
  • چیزی را بروز دادنچیزی را بُروز دادَن(aufdecken)تأییدنشده

دستور زبانِ lüften

فعل

تلفظ
[ˈlʏftn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gelüftetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • lüftenمعلوم، مصدر، حال
  • lüftendمعلوم، participle، حال
  • gelüftetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • lüfteمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lüftمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lüftetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lüfteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • lüfteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • lüftestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lüftestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • lüftetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lüfteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • lüftenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • lüftenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • lüftetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lüftetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • lüftenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • lüftenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • lüfteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • lüfteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • lüftetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • lüftetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • lüfteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • lüfteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • lüftetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • lüftetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • lüftetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • lüftetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • lüftetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • lüftetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

jem., der den Vorhang lüftet

ستار

منابع و ارجاع‌ها