رفتن به محتواتفکر کردن
تأییدنشده
kontemplieren فعل
فعل
- تفکر کردن(think about something in a concentrated manner)تأییدنشده
دستور زبانِ kontemplieren
فعل
- تلفظ
- [kɔntɛmˈpliːʁən]
همهٔ صورتها
- kontempliertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- kontemplierenمعلوم، مصدر، حال
- kontemplierendمعلوم، participle، حال
- kontempliertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- kontemplierمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- kontempliereمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- kontempliertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- kontempliereمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- kontempliereمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- kontemplierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- kontemplierestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- kontempliertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- kontempliereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- kontemplierenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال
- kontemplierenمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- kontempliertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- kontemplieretمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- kontemplierenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سومشخص
- kontemplierenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- kontemplierteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- kontemplierteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- kontempliertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- kontempliertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- kontemplierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- kontemplierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- kontempliertenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- kontempliertenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- kontempliertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- kontempliertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- kontempliertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- kontempliertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
منابع و ارجاعها