فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

اذعان کردن

تأییدنشده

konstatieren فعل

فعل

  • اذعان کردناِذعان کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • تصریح کردنtasrih kardan[t̪ʰæs.ɹíːʰ kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده

دستور زبانِ konstatieren

فعل

تلفظ
[kɔnstaˈtiːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • konstatiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • konstatierendمعلوم، participle، حال
  • konstatiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • konstatierمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • konstatiereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • konstatiertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • konstatiereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • konstatiereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • konstatierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • konstatierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • konstatiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • konstatiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • konstatiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • konstatieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • konstatierteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • konstatierteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • konstatiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • konstatiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • konstatierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • konstatierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • konstatiertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • konstatiertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • konstatiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • konstatiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • konstatiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • konstatiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها