فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

استحکام بخشیدن

تأییدنشده

konsolidieren فعل

فعل

  • استحکام بخشیدناِستِحکام بَخشیدَنتأییدنشده

دستور زبانِ konsolidieren

فعل

تلفظ
[kɔnzoliˈdiːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • konsolidiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • konsolidierenمعلوم، مصدر، حال
  • konsolidierendمعلوم، participle، حال
  • konsolidiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • konsolidierمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • konsolidiereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • konsolidiertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • konsolidiereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • konsolidiereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • konsolidierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • konsolidierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • konsolidiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • konsolidiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • konsolidierenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • konsolidierenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • konsolidiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • konsolidieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • konsolidierenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • konsolidierenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • konsolidierteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • konsolidierteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • konsolidiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • konsolidiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • konsolidierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • konsolidierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • konsolidiertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • konsolidiertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • konsolidiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • konsolidiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • konsolidiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • konsolidiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها