فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مواجهه کردن

تأییدنشده

konfrontieren فعل

فعل

  • مواجهه کردنمُواجِهه کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ konfrontieren

فعل

تلفظ
[kɔnfʁɔnˈtiːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • konfrontiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • konfrontierenمعلوم، مصدر، حال
  • konfrontierendمعلوم، participle، حال
  • konfrontiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • konfrontierمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • konfrontiereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • konfrontiertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • konfrontiereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • konfrontiereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • konfrontierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • konfrontierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • konfrontiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • konfrontiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • konfrontierenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • konfrontierenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • konfrontiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • konfrontieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • konfrontierenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • konfrontierenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • konfrontierteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • konfrontierteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • konfrontiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • konfrontiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • konfrontierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • konfrontierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • konfrontiertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • konfrontiertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • konfrontiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • konfrontiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • konfrontiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • konfrontiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها