فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ساییدن

تأییدنشده

sâyidan[sɒː.jiː.d̪ǽn]

knirschen فعل

فعل

  • ساییدنsâyidan[sɒː.jiː.d̪ǽn](to grind one's teeth in pain or in anger)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • تاراق و توروق(z.B. Metall auf Metall)تأییدنشده
  • تاق و توق(z.B. Metall auf Metall)تأییدنشده

دستور زبانِ knirschen

فعل

تلفظ
[ˈknɪʁʃn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • geknirschtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • knirschenمعلوم، مصدر، حال
  • knirschendمعلوم، participle، حال
  • geknirschtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • knirschمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • knirscheمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • knirschtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • knirscheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • knirscheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • knirschstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • knirschtمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • knirschestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • knirschtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • knirscheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • knirschenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • knirschenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • knirschtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • knirschetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • knirschenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • knirschenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • knirschteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • knirschteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • knirschtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • knirschtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • knirschteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • knirschteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • knirschtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • knirschtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • knirschtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • knirschtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • knirschtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • knirschtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها