فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

زنگ زدن

تأییدنشده

zang zadan

klingeln فعل

فعل

  • زنگ زدنzang zadanزَنگ زَدَنتأییدنشده

دستور زبانِ klingeln

فعل

تلفظ
[ˈklɪŋl̩n]
همهٔ صورت‌ها
  • geklingeltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • klingelndمعلوم، participle، حال
  • geklingeltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • klingleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • klingelمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • klingeleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • klingeltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • klingleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • klingelمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • klingeleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • klingeleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • klingleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • klingelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • klingelstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • klinglestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • klingeltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • klingeleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • klingleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • klingeltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • klingeltمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • klingletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • klingelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • klingelteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • klingeltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • klingeltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • klingelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • klingelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • klingeltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • klingeltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • klingeltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • klingeltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • klingeltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • klingeltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • klingelestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • klingeletمعلوم، جمع، حال، subjunctive

مثال‌ها

Sämtliche Telefone klingelten.

همهٔ تلفنها زنگ زدند.

Es klingelte an der Tür.

زنگ در به صدا درآمد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #6303935), cojiluc (fa #11550657), tatoeba.org
  2. ۲: jakov (de #986362), mahdiye (fa #916328), tatoeba.org
منابع و مجوزها