فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کسی را خرد کردن

تأییدنشده

kleinkriegen فعل

فعل

  • کسی را خرد کردنکِسی را خُرد کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ kleinkriegen

فعل

تلفظ
[ˈklaɪ̯nˌkʁiːɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • kleingekriegtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • kleinzukriegenمعلوم، extended، مصدر
  • kleinkriegendمعلوم، participle، حال
  • kleingekriegtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • kleinzukriegendergerundive، participle
  • kleinzukriegendegerundive، participle
  • krieg kleinمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kriege kleinمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kriegt kleinمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kriege kleinمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • kriege kleinمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • kleinkriegeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • kleinkriegeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kriegst kleinمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kriegest kleinمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • kleinkriegstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • kleinkriegestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kriegt kleinمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • kriege kleinمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • kleinkriegtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kleinkriegeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kriegen kleinمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • kriegen kleinمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • kriegt kleinمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • krieget kleinمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • kleinkriegtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • kleinkriegetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kriegen kleinمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • kriegen kleinمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • kriegte kleinمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • kriegte kleinمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kleinkriegteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • kleinkriegteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kriegtest kleinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • kriegtest kleinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kleinkriegtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • kleinkriegtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kriegte kleinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • kriegte kleinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • kleinkriegteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kleinkriegteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kriegten kleinمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • kriegten kleinمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • kleinkriegtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • kleinkriegtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kriegtet kleinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • kriegtet kleinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • kleinkriegtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • kleinkriegtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kriegten kleinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • kriegten kleinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • kleinkriegtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kleinkriegtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kleinzukriegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • kleinzukriegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • kleinzukriegendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • kleinzukriegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • kleinzukriegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • kleinzukriegendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • kleinzukriegendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • kleinzukriegendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • kleinzukriegendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها