رفتن به محتواکسی را خرد کردن
تأییدنشده
kleinkriegen فعل
فعل
- کسی را خرد کردنکِسی را خُرد کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ kleinkriegen
فعل
- تلفظ
- [ˈklaɪ̯nˌkʁiːɡn̩]
همهٔ صورتها
- kleingekriegtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- kleinzukriegenمعلوم، extended، مصدر
- kleinkriegendمعلوم، participle، حال
- kleingekriegtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- kleinzukriegendergerundive، participle
- kleinzukriegendegerundive، participle
- krieg kleinمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- kriege kleinمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- kriegt kleinمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- kriege kleinمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- kriege kleinمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- kleinkriegeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- kleinkriegeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kriegst kleinمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- kriegest kleinمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- kleinkriegstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- kleinkriegestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kriegt kleinمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- kriege kleinمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- kleinkriegtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- kleinkriegeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- kriegen kleinمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- kriegen kleinمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- kriegt kleinمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- krieget kleinمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- kleinkriegtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- kleinkriegetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kriegen kleinمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- kriegen kleinمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- kriegte kleinمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- kriegte kleinمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- kleinkriegteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- kleinkriegteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kriegtest kleinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- kriegtest kleinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- kleinkriegtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- kleinkriegtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kriegte kleinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- kriegte kleinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- kleinkriegteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- kleinkriegteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- kriegten kleinمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- kriegten kleinمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- kleinkriegtenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- kleinkriegtenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kriegtet kleinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- kriegtet kleinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- kleinkriegtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- kleinkriegtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kriegten kleinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- kriegten kleinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- kleinkriegtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- kleinkriegtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- kleinzukriegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- kleinzukriegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- kleinzukriegendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- kleinzukriegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- kleinzukriegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- kleinzukriegendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- kleinzukriegendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- kleinzukriegendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- kleinzukriegendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها