رفتن به محتواقلقلک دادن
qelqelak dâdan
kitzeln فعل
فعل
- قلقلک دادنqelqelak dâdanقِلقِلَک دادَن(to touch in a manner that causes tingling sensation)
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- خاریدنخاریدَن(to feel the need to scratch)تأییدنشده
- غلغلک دادنغِلغِلَک دادَن(to touch in a manner that causes tingling sensation)تأییدنشده
دستور زبانِ kitzeln
فعل
- تلفظ
- [ˈkɪt͡sl̩n]
همهٔ صورتها
- gekitzeltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- kitzelndمعلوم، participle، حال
- gekitzeltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- kitzleمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- kitzelمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- kitzeleمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- kitzeltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- kitzleمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- kitzelمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- kitzeleمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- kitzeleمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- kitzleمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- kitzelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- kitzelstمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- kitzlestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- kitzeltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- kitzeleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- kitzleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- kitzeltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- kitzeltمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- kitzletمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- kitzelteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- kitzelteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- kitzeltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- kitzeltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- kitzelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- kitzelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- kitzeltenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- kitzeltenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- kitzeltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- kitzeltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- kitzeltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- kitzeltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- kitzelestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
- kitzeletمعلوم، جمع، حال، subjunctive
منابع و ارجاعها