فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ریسه رفتن

تأییدنشده

kichern فعل

فعل

  • ریسه رفتن(laugh)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • نخودی خندیدننُخودی خَندیدَنتأییدنشده
  • کرکر خندیدنکِرکِر خَندیدَنتأییدنشده

دستور زبانِ kichern

فعل

تلفظ
[ˈkɪçɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • gekichertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • kicherndمعلوم، participle، حال
  • gekichertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • kicherمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kichereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kichreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kichertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kicherمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • kichereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • kichreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • kichereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • kichreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • kicherstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kicherstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • kichertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • kichereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • kichreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • kichertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kichertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • kicherteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • kicherteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kichertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • kichertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kicherteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • kicherteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • kichertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • kichertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • kichertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • kichertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • kichertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • kichertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • kicherestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • kicheretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • kichrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • kichretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
منابع و ارجاع‌ها