فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

علامت گذاشتن

تأییدنشده

kennzeichnen فعل

فعل

  • علامت گذاشتنعَلامَت گُذاشتَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • نشانه گذاشتننِشانه گُذاشتَنتأییدنشده

دستور زبانِ kennzeichnen

فعل

تلفظ
[ˈkɛnt͡saɪ̯çnən]
همهٔ صورت‌ها
  • gekennzeichnetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • kennzeichnenمعلوم، مصدر، حال
  • kennzeichnendمعلوم، participle، حال
  • gekennzeichnetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • kennzeichneمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kennzeichnetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kennzeichneمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • kennzeichneمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • kennzeichnestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kennzeichnestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • kennzeichnetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • kennzeichneمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • kennzeichnenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • kennzeichnenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • kennzeichnetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kennzeichnetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • kennzeichnenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • kennzeichnenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • kennzeichneteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • kennzeichneteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kennzeichnetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • kennzeichnetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kennzeichneteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • kennzeichneteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • kennzeichnetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • kennzeichnetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • kennzeichnetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • kennzeichnetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • kennzeichnetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • kennzeichnetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Diese Art zu sprechen ist kennzeichnend für ihn.

این نوع صحبت کردن شاخصهٔ او است.

Warme Tage und kalte Nächte kennzeichnen ein Wüstenland.

روزهای گرم و شبهای سرد مشخصهٔ سرزمین‌های کویری است.

Die Krankheiten, die das Wachstum der Menschheit kennzeichnen, nennt man Revolution.

بیماری‌هایی که رشد انسان را مشخص می‌کنند، انقلاب نامیده می‌شوند.

mit Pfeil gekennzeichnet werden

با فلش علامت گذاری شدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: al_ex_an_der (de #3380199), cojiluc (fa #13159034), tatoeba.org
  2. ۲: al_ex_an_der (de #2803137), cojiluc (fa #11461898), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #2472098), cojiluc (fa #12058022), tatoeba.org
  4. ۴: farhang von ckh
منابع و مجوزها