فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خریدن

xaridan[xæ.ɹiː.d̪æn]

kaufen فعل

فعل

  • خریدنxaridanخَریدَن[xæ.ɹiː.d̪æn](to obtain something with money)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • خرید کردنxarid kardanخَرید کَردَن[xæ.ɹiːd̪̥ kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده
  • ابتیاع کردناِبتیاع کَردَنتأییدنشده
  • رشوه دادنرِشوه دادَن(to give a bribe)محاوره‌ایتأییدنشده
  • خریداری کردنخَریداری کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ kaufen

فعل

تلفظ
[ˈkaʊ̯fn̩], [ˈkaʊ̯fm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gekauftparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • kaufendمعلوم، participle، حال
  • gekauftparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • kaufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kaufeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kauftمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kaufeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • kaufeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • kaufstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kaufestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • kauftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • kaufeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • kauftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kaufetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • kaufteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • kaufteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kauftestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • kauftestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kaufteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • kaufteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • kauftenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • kauftenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • kauftetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • kauftetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • kauftenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • kauftenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Kauftest du Katzenfutter?

آیا غذای گربه خریدی؟

Kauf bedarf hundert Augen, Verkauf hat an einem genug.

برای خریدن صد چشم لازم است، برای فروختن یکی کافیست.

Die Annahme, dass sich mit Geld alles kaufen lässt, ist falsch.

این فرض که با پول همه چیز خریده می‌شود، غلط است.

Wo kann ich ein paar Souvenire kaufen?

کجا می‌توانم چند تا یادگاری بخرم؟

Ich kann es mir nicht erlauben, ein neues Auto zu kaufen.

نمیتونم به خودم اجازه ی خرید یک ماشین جدید رو بدم.

Man soll nicht feilschen, was man nicht kaufen will.

آدم نباید برای چیزی که نمی‌خواهد بخرد چانه بزند.

Die schlechte Rezension hat mich davon abgehalten, das Buch zu kaufen.

نقدهای بد، مرا از خریدن کتاب منصرف کرد.

Besser kaufen als betteln.

خریدن بهتر از گدایی است.

Ich glaube, es ist an der Zeit, dass ich mir ein anständiges Auto kaufe.

فک کنم دیگه وقتشه یه ماشین درست حسابی بخرم.

Meine Frau hat einen neuen Kinderwagen gekauft.

زنم یک کالسکهٔ نو خرید.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: kutschektar (de #7285673), Hussein64 (fa #5118078), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #2215278), cojiluc (fa #8169111), tatoeba.org
  3. ۳: Sudajaengi (de #947941), cojiluc (fa #7560910), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #1462150), cojiluc (fa #8381149), tatoeba.org
  5. ۵: MUIRIEL (de #453371), Suroosh (fa #10119998), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #1969348), cojiluc (fa #7809309), tatoeba.org
  7. ۷: raggione (de #7970034), cojiluc (fa #12172956), tatoeba.org
  8. ۸: Esperantostern (de #1969342), cojiluc (fa #8176513), tatoeba.org
  9. ۹: Pfirsichbaeumchen (de #1695958), Suroosh (fa #12444070), tatoeba.org
  10. ۱۰: Zaghawa (de #661990), cojiluc (fa #10767543), tatoeba.org
منابع و مجوزها