فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

از کار افتادن

تأییدنشده

kaputtgehen فعل

فعل

  • از کار افتادناَز کار افتادَن(to cease to function; (other than above))محاوره‌ایتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • شکستنšekastanشِکَستَن[ʃe.kʰʲæs.t̪ʰǽn](intransitive: to separate into (to end up in) two or more pieces)تأییدنشده
  • خرد کردنxord kardanخُرد کَردَن[xóɹd̪̥ kʰʲæɹ.d̪æn](intransitive: to separate into (to end up in) two or more pieces)تأییدنشده
  • خراب شدنxarâb šodan[xæ.ɹɒːb̥ ʃo.d̪æn]تأییدنشده

دستور زبانِ kaputtgehen

فعل

تلفظ
[kaˈpʊtˌɡeːən]
همهٔ صورت‌ها
  • kaputtgegangenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • kaputtzugehenمعلوم، extended، مصدر
  • kaputtgehendمعلوم، participle، حال
  • kaputtgegangenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • geh kaputtمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gehe kaputtمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • geht kaputtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gehe kaputtمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • gehe kaputtمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • kaputtgeheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • kaputtgeheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gehst kaputtمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gehest kaputtمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • kaputtgehstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • kaputtgehestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • geht kaputtمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • gehe kaputtمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • kaputtgehtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kaputtgeheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • gehen kaputtمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • gehen kaputtمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • geht kaputtمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gehet kaputtمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • kaputtgehtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • kaputtgehetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gehen kaputtمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • gehen kaputtمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ging kaputtمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • ginge kaputtمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kaputtgingمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • kaputtgingeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gingst kaputtمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • gingest kaputtمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kaputtgingstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • kaputtgingestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ging kaputtمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • ginge kaputtمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • kaputtgingمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kaputtgingeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • gingen kaputtمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • gingen kaputtمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • kaputtgingenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • kaputtgingenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gingt kaputtمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • ginget kaputtمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • kaputtgingtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • kaputtgingetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gingen kaputtمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • gingen kaputtمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • kaputtgingenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kaputtgingenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص

مثال‌ها

Der Rechner ging kaputt.

کامپیوتر خراب شد.

das Auto ging kaputt

ماشین خرد شد

die Sache droht kaputtzugehen

این چیز خطر خرابی دارد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: al_ex_an_der (de #1396118), cojiluc (fa #11146081), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها