فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

سر کشی کردن

تأییدنشده

jem. besuchen
عبارت

عبارت

  • سر کشی کردنسَر کِشی کَردَن(z.B. als Verwalter)تأییدنشده
منابع و ارجاع‌ها
    منابع و مجوزها