فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تعلیم دادن

تأییدنشده

jem. beibringen
عبارت

مثال با jem. beibringen

۱jem. beibringen, verständlich machen

به کسی حالی کردن

تأییدنشده

عبارت

  • تعلیم دادنتَعلیم دادَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • یاد دادنyâd dâdanیاد دادَنتأییدنشده

مثال‌ها

۱jem. beibringen, verständlich machen

به کسی حالی کردن

تأییدنشده

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها