در
dar[d̪æɹ]
۱Ich lebe in Katar.
من در قطر زندگی میکنم.
حرف اضافه
- در
- تو
- به
- درون
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- اندر
- تا
- اندرون
- زی
- پیش
ادات
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- به
دستور زبانِ in
حرف اضافه
- تلفظ
- [ɪn]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Er begann, mich in allen Sprachen zu beleidigen.
او شروع به توهین به من در همهٔ زبانها کرد.
۳Gift wirkt nicht in Gift.
زهر در زهر اثر نمیکند.
۴Diese kann man in drei große Kategorien aufteilen.
اینها را میتوان به چهار ردهٔ بزرگ تقسیم کرد.
۵Die Beduinen leben in der Wüste.
بدویان در بیابان زندگی میکنند.
۶In der Liebe gilt Schweigen oft mehr als Sprechen.
در عشق غالبا سکوت بیشتر از سخن به حساب میآید.
۷Es sieht so aus, dass wir in eine Falle tappen.
به نظر میرسد که ما در دام افتادهایم.
۸Dieser Berg ist in den Wolken.
این کوه در ابرهاست.
۹Sie wurde in einem entlegenen Dorf in Nepal geboren.
او در یک روستای دورافتاده در نپال به دنیا آمد.
۱۰Die Welt ist in zwei Lager geteilt.
دنیا به دو بستر تقسیم شده است.
۱۱Wir sind in Trauer.
ما در سوگ هستیم.