فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بدیهه نوازی کردن

تأییدنشده

improvisieren فعل

فعل

  • بدیهه نوازی کردنبَدیهه نَوازی کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ improvisieren

فعل

تلفظ
[ɪmpʁoviˈziːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • improvisiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • improvisierendمعلوم، participle، حال
  • improvisiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • improvisierمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • improvisiereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • improvisiertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • improvisiereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • improvisiereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • improvisierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • improvisierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • improvisiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • improvisiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • improvisiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • improvisieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • improvisierteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • improvisierteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • improvisiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • improvisiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • improvisierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • improvisierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • improvisiertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • improvisiertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • improvisiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • improvisiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • improvisiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • improvisiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Maria war gezwungen zu improvisieren.

ماریا مجبور شد فی‌البداهه عمل کند.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #6831249), cojiluc (fa #7300465), tatoeba.org
منابع و مجوزها