فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خودرا در مقابل کسی بزرگ نشان دادن

تأییدنشده

imponieren فعل

فعل

  • خودرا در مقابل کسی بزرگ نشان دادنخودرا دَر مُقابِلِ کِسی بُزُرگ نِشان دادَنتأییدنشده

دستور زبانِ imponieren

فعل

تلفظ
[ɪmpoˈniːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • imponiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • imponierendمعلوم، participle، حال
  • imponiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • imponierمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • imponiereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • imponiertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • imponieretمعلوم، archaic، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • imponiereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • imponiereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • imponierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • imponierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • imponiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • imponieretمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • imponiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • imponiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • imponieretمعلوم، archaic، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • imponieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • imponierteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • imponiereteمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • imponierteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • imponiereteمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • imponiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • imponieretestمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • imponiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • imponieretestمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • imponierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • imponiereteمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • imponierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • imponiereteمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • imponiertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • imponieretenمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • imponiertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • imponieretenمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • imponiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • imponieretetمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • imponiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • imponieretetمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • imponiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • imponieretenمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • imponiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • imponieretenمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها