رفتن به محتواخودرا در مقابل کسی بزرگ نشان دادن
تأییدنشده
imponieren فعل
فعل
- خودرا در مقابل کسی بزرگ نشان دادنخودرا دَر مُقابِلِ کِسی بُزُرگ نِشان دادَنتأییدنشده
دستور زبانِ imponieren
فعل
- تلفظ
- [ɪmpoˈniːʁən]
همهٔ صورتها
- imponiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- imponierendمعلوم، participle، حال
- imponiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- imponierمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- imponiereمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- imponiertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- imponieretمعلوم، archaic، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- imponiereمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- imponiereمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- imponierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- imponierestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- imponiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- imponieretمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- imponiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- imponiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- imponieretمعلوم، archaic، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- imponieretمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- imponierteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- imponiereteمعلوم، archaic، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- imponierteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- imponiereteمعلوم، archaic، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- imponiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- imponieretestمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- imponiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- imponieretestمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- imponierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- imponiereteمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- imponierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- imponiereteمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- imponiertenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- imponieretenمعلوم، archaic، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- imponiertenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- imponieretenمعلوم، archaic، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- imponiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- imponieretetمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- imponiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- imponieretetمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- imponiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- imponieretenمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- imponiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- imponieretenمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
منابع و ارجاعها