فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

به طور ضمنی اشاره کردن

تأییدنشده

implizieren فعل

فعل

  • به طور ضمنی اشاره کردن(to express suggestively rather than as a direct statement)تأییدنشده

دستور زبانِ implizieren

فعل

تلفظ
[ɪmpliˈt͡siːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • impliziertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • implizierendمعلوم، participle، حال
  • impliziertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • implizierمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • impliziereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • impliziertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • impliziereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • impliziereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • implizierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • implizierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • impliziertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • impliziereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • impliziertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • implizieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • implizierteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • implizierteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • impliziertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • impliziertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • implizierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • implizierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • impliziertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • impliziertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • impliziertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • impliziertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • impliziertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • impliziertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها