رفتن به محتوابه طور ضمنی اشاره کردن
تأییدنشده
implizieren فعل
فعل
- به طور ضمنی اشاره کردن(to express suggestively rather than as a direct statement)تأییدنشده
دستور زبانِ implizieren
فعل
- تلفظ
- [ɪmpliˈt͡siːʁən]
همهٔ صورتها
- impliziertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- implizierendمعلوم، participle، حال
- impliziertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- implizierمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- impliziereمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- impliziertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- impliziereمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- impliziereمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- implizierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- implizierestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- impliziertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- impliziereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- impliziertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- implizieretمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- implizierteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- implizierteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- impliziertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- impliziertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- implizierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- implizierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- impliziertenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- impliziertenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- impliziertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- impliziertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- impliziertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- impliziertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
منابع و ارجاعها