فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

روزه گرفتن

تأییدنشده

ruze gereftan[ɹuː.zé ɡʲe.ɹef.t̪ʰæn]

hungern فعل

فعل

  • روزه گرفتنruze gereftanروزه گِرِفتَن[ɹuː.zé ɡʲe.ɹef.t̪ʰæn](to abstain from food)تأییدنشده

دستور زبانِ hungern

فعل

تلفظ
[ˈhʊŋɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • gehungertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • hungerndمعلوم، participle، حال
  • gehungertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • hungerمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hungereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hungreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hungertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • hungerمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • hungereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • hungreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • hungereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • hungreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • hungerstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hungerstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • hungertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • hungereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • hungreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • hungertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • hungertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • hungerteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • hungerteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hungertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • hungertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hungerteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • hungerteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • hungertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • hungertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • hungertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • hungertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • hungertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • hungertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • hungerestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • hungeretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • hungrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • hungretمعلوم، جمع، حال، subjunctive

مثال‌ها

Wir ertrinken in Informationen, aber wir hungern nach Wissen.

ما در اطلاعات غرق می‌شویم، اما گرسنۀ دانستن هستیم.

Im Neuen Jahr wirst du drei Tage satt, im Sommer aber wirst du drei Monate hungern.

در سال نو، تو سه روز سیر می‌شوی، اما در تابستان تو سه ماه گرسنگی می‌کشی.

Lieber hungern als borgen.

گرسنگی کشیدن بهتر از قرض گرفتن است.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2327115), cojiluc (fa #8184291), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #5461437), cojiluc (fa #6946404), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #5461394), cojiluc (fa #13085062), tatoeba.org
منابع و مجوزها