فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

آوردن

âvardan[ʔɒː.væɹ.d̪ǽn]

holen فعل

فعل

  • آوردنâvardanآوَردَن[ʔɒː.væɹ.d̪ǽn](to transport toward somebody/somewhere)
  • گرفتنgereftanگِرِفتَن[ɡʲe.ɹef.t̪ʰǽn](to obtain)

دستور زبانِ holen

فعل

تلفظ
[ˈhoːlən]
همهٔ صورت‌ها
  • geholtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • holendمعلوم، participle، حال
  • geholtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • holمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • holeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • holtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • holeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • holeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • holstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • holestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • holtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • holeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • holtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • holetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • holteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • holteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • holtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • holtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • holteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • holteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • holtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • holtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • holtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • holtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • holtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • holtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

ich setzte mich, um tief Luft zu holen

نشستم تا نفسی چاق کنم

er hat sich kaputte Füße geholt

پر و پایش آش و لاش است

Hole dir ein Fahrrad. Du wirst es nicht bereuen, wenn du es überlebst.

یک دوچرخه بخرید. پشیمان نخواهید شد، اگر زنده بمانید.

ترجمهٔ غیرمستقیم

ich hole jem. ab

من می روم و کسی را می آورم

ich lasse den Doktor holen

میفرستم پی دکتر

da ist nichts mehr zu holen

کفگیرش به ته دیگ خورده است

Ich komme morgen früh vorbei und hole dich ab.

فردا صبح من خواهم آمد و تو را می برم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

sich die Kastanien aus dem Feuer holen

سر مار بدست غیر کوبیدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: Esperantostern (de #1847074), EsperantoFarsi_Robot (fa #828527), tatoeba.org
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: raggione (de #3313201), mahdiye (fa #829484), tatoeba.org
  8. ۸: farhang von ckh
منابع و مجوزها