فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

شلیدن

تأییدنشده

hinken فعل

فعل

  • شلیدن(to walk lamely)تأییدنشده

دستور زبانِ hinken

فعل

تلفظ
[ˈhɪŋkn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gehinktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • hinkendمعلوم، participle، حال
  • gehinktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • hinkمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hinkeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hinktمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • hinkeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • hinkeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • hinkstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hinkestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • hinktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • hinkeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • hinktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • hinketمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • hinkteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • hinkteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hinktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • hinktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hinkteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • hinkteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • hinktenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • hinktenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • hinktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • hinktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • hinktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • hinktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

ich hinke hinterher

من ماندم

منابع و ارجاع‌ها