داخل
قید
- داخل
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- تو
- درون
دستور زبانِ hinein
قید
- تلفظ
- [hɪˈnaɪ̯n]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Kritisiere deinen Freund ins Gesicht hinein, deinen Feind hinter seinem Rücken.
از دوستت رو در رو انتقاد کن، از دشمنت از پشت.
sie geben sich in eine Situation hinein
تن به قضا می دهند
da hinein musst du gehen
بآن تو باید بروی
Wer anderen einen Grube gräbt, fällt selbst hinein
هر که حفره بکند در آن خواهد افتاد