فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

موجب شدن

تأییدنشده

hervorrufen فعل

فعل

  • موجب شدنموجِب شُدَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • احضار کردن(to evoke)تأییدنشده

دستور زبانِ hervorrufen

فعل

تلفظ
[hɛɐ̯ˈfoːɐ̯ˌʁuːfn̩], [hɛɐ̯ˈfoːɐ̯ˌʁuːfm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • hervorgerufenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • hervorrufenمعلوم، مصدر، حال
  • hervorzurufenمعلوم، extended، مصدر
  • hervorrufendمعلوم، participle، حال
  • hervorgerufenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • hervorzurufendergerundive، participle
  • ruf hervorمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rufe hervorمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ruft hervorمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • rufe hervorمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • rufe hervorمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • hervorrufeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • hervorrufeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • rufst hervorمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rufest hervorمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • hervorrufstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • hervorrufestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • ruft hervorمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • rufe hervorمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • hervorruftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hervorrufeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • rufen hervorمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • rufen hervorمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • hervorrufenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • hervorrufenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • ruft hervorمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • rufet hervorمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • hervorruftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • hervorrufetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • rufen hervorمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • rufen hervorمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • hervorrufenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hervorrufenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • rief hervorمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • riefe hervorمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hervorriefمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • hervorriefeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • riefst hervorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • riefest hervorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hervorriefstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • hervorriefestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • rief hervorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • riefe hervorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • hervorriefمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hervorriefeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • riefen hervorمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • riefen hervorمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • hervorriefenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • hervorriefenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • rieft hervorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • riefet hervorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • hervorrieftمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • hervorriefetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • riefen hervorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • riefen hervorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • hervorriefenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hervorriefenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hervorzurufendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • hervorzurufendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • hervorzurufendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • hervorzurufendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • hervorzurufendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • hervorzurufendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • hervorzurufendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • hervorzurufendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • hervorzurufendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • hervorzurufendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • hervorzurufendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • hervorzurufendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • hervorzurufendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • hervorzurufendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

den Zorn von jem. hervorrufen

قهر کسی را خروشاندن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها