فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

فریب دادن

تأییدنشده

hereinlegen فعل

فعل

  • فریب دادنفَریب دادَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • گول زدنgul zadanگول زَدَن[ɡ̥uːl̥ zæ.d̪æn]تأییدنشده
  • پاپوش درست کردن(cause a person to appear guilty)تأییدنشده
  • پاپوش دوختن(cause a person to appear guilty)تأییدنشده

دستور زبانِ hereinlegen

فعل

تلفظ
[hɛˈʁaɪ̯nˌleːɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • hereingelegtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • hereinzulegenمعلوم، extended، مصدر
  • hereinlegendمعلوم، participle، حال
  • hereingelegtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • hereinzulegendergerundive، participle
  • hereinzulegendegerundive، participle
  • leg hereinمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lege hereinمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • legt hereinمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lege hereinمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lege hereinمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • hereinlegeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • hereinlegeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legst hereinمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • legest hereinمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • hereinlegstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • hereinlegestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legt hereinمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lege hereinمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • hereinlegtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hereinlegeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legen hereinمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • legen hereinمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • legt hereinمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • leget hereinمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • hereinlegtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • hereinlegetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legen hereinمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • legen hereinمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • legte hereinمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • legte hereinمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hereinlegteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • hereinlegteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legtest hereinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • legtest hereinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hereinlegtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • hereinlegtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legte hereinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • legte hereinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • hereinlegteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hereinlegteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legten hereinمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • legten hereinمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • hereinlegtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • hereinlegtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legtet hereinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • legtet hereinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • hereinlegtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • hereinlegtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legten hereinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • legten hereinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • hereinlegtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hereinlegtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hereinzulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • hereinzulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • hereinzulegendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • hereinzulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • hereinzulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • hereinzulegendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • hereinzulegendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • hereinzulegendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • hereinzulegendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

er hörte nicht auf, die Leute hereinzulegen

او از تقلب رو گردان نبود

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها