فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

آرامیدن

تأییدنشده

haltmachen فعل

فعل

  • آرامیدنآرامیدَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • استراحت کردنesterâhat kardanاِستِراحَت کَردَن[ʔes.t̪ʰe.ɹɒː.ɦǽt̪ʰ kʰʲæɹ.d̪ǽn]تأییدنشده

دستور زبانِ haltmachen

فعل

تلفظ
[ˈhaltˌmaxn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • haltgemachtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • haltzumachenمعلوم، extended، مصدر
  • haltmachendمعلوم، participle، حال
  • haltgemachtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • mach haltمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • mache haltمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • macht haltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • mache haltمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • mache haltمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • haltmacheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • haltmacheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • machst haltمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • machest haltمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • haltmachstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • haltmachestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • macht haltمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • mache haltمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • haltmachtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • haltmacheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • machen haltمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • machen haltمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • macht haltمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • machet haltمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • haltmachtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • haltmachetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • machen haltمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • machen haltمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • machte haltمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • machte haltمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • haltmachteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • haltmachteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • machtest haltمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • machtest haltمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • haltmachtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • haltmachtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • machte haltمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • machte haltمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • haltmachteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • haltmachteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • machten haltمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • machten haltمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • haltmachtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • haltmachtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • machtet haltمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • machtet haltمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • haltmachtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • haltmachtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • machten haltمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • machten haltمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • haltmachtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • haltmachtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها