فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خستو شدن

تأییدنشده

gestehen فعل

فعل

  • خستو شدن(to admit to the truth)تأییدنشده

دستور زبانِ gestehen

فعل

تلفظ
[ɡəˈʃteːən]
همهٔ صورت‌ها
  • gestandenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • gestehendمعلوم، participle، حال
  • gestandenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • gestehمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gesteheمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gestehtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gesteheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • gesteheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • gestehstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gestehestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • gestehtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • gesteheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • gestehtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gestehetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • gestandمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • geständeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gestündeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gestandestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • gestandstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • geständestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gestündestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gestandمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • geständeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • gestündeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • gestandenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • geständenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • gestündenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • gestandetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • geständetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • gestündetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • gestandenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • geständenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • gestündenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Ich gestehe, dass ich daraus nicht schlau werde.

من اقرار می‌کنم که نه می‌توانم شیر و نه خط بیاورم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Er gestand sein Verbrechen.

او به جرمش اعتراف کرد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Tom gestand alles.

تام همه چیز را اعتراف کرد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #8296496), cojiluc (fa #12130702), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #2309261), manelie (fa #12200889), tatoeba.org
  3. ۳: Pfirsichbaeumchen (de #5436949), manelie (fa #12877644), tatoeba.org
منابع و مجوزها